داشتم می رفتم سفر و از همسرم خواستم که مثل همیشه بعد از دعاش به عنوان نگاهبان من پیشونیم رو ببوسه. و بعد سوار قطار شدم. وقتی قطار به ته دره سقوط کرد. همه مردند و من هم مردم. از بالا تلاش دکترها رو می دیدم. بعد از 2 ساعت دکترها گفتند بی فایده ست و رفتند. و من یاد بوسه همسرم افتادم. و در همین لحظه از بالا دیدم که نوری از پیشانی من بیرون امد و به قلبم فرو رفت. 2 دقیقه بعد صدای فریاد پرستاری که بالا سرم بود رو شنیدم که دکترها رو صدا می کرد، اما صدای فرشته مرگ که کنار پرستار بود بیشتر بود که با نگاه نافذش رو به من گفت: خوب از دستم در رفتی ها. شانس آوردی که قدرت من از قدرت عشق کمتره.
نظرات شما عزیزان:
|
About![]()
I LOVE MY LOVE
ارديبهشت 1390 AuthorsLinks
دانشجويان تربيت معلم علامه طباطبايي و بنت الهدي صدر بوشهر
SpecificLinkDump
کیت اگزوز ریموت دار برقی
کاربران آنلاین: بازدیدها :
|